... پشت دیوار، درختان نجیب گلابی، سر به زیر ایستاده اند و من نجابت تمام گلابی ها را جویده ام و قی کرده ام

   مشکلات اجتماعی کودکان مبتلا به ویروس اچ.آی.وی   


مشق شب: "آن درد با طرد آمد."


آمار ابتلا به ایدز در شرق اروپا و آسیای میانه بطور آشکار در حال افزایش است و همین امر به گسترش زیر زمینی آن در میان افراد و بویزه کودکان این دو منطقه دامن می زند که در سالهای اخیر، شیوع بسیار زیادی نیز در بین کودکان داشته است. چه کودکانی که خود مبتلا شده اند، یا کودکانی که از مادر آلوده به این بیماری شده اند، یا یتیمان ایدز، همواره با انگ اجتماعی و تبعیض درگیرند.

این کودکان که قربانی ناآگاهی افراد جامعه و یا معضلات اجتماعی هستند، در دنیا زندگی نکرده، با شانه های ناتوان، تنها درد و فشار اجتماعی را در زمان کوتاهی که برای زنده ماندن دارند، بر دوش می کشند. انگشت اتهام و تحقیر همان بزرگترهایی که زندگی این کودکان را به این شکل رقم زده اند، همواره به سویشان است. ترس و فرار توأمان، تنها چیزی است که جامعه به آنها پیشکش می کند.

 

بحرانهای اجتماعی و ضعف سیستمهای امنیت اجتماعی، خانواده ها را با مشکلات بسیار روبرو کرده است و در نتیجه، بسیاری از کودکان این خانواده ها به خیابانها رانده می شوند.  بیش از ۱ میلیون کودک و نوجوان بواسطه زندگی خیابانی، به رفتارهای پرخطر گرایش دارند و بشدت در معرض ابتلا به بیماریهای ویروسی خطرناک مانند ایدز هستند که این کودکان گاه مسئولیت‌هایی نظیر مراقبت از والدین بیمار و حتی کسب درآمد برای خانواده را بردوش می‌کشند.

در آماری که  سال 2008 صورت گرفت، از میان 33.4 میلیون نفر از مردم مبتلا به ایدز، بیش از 2.1  میلیون نفر کودکان زیر 15 سال بوده اند. که حدود 17.5 میلیون از آنها  یکی از والدینشان یا هر دو،نیز مبتلا بوده اند.

از میان قربانیان این بیماری تا همان سال -که تعدادشان 2 میلیون نفر بوده است- 280هزار نفر کودکان زیر 15 سال بوده اند و باز در همان سال، 430 هزار نفر با ایدز متولد شدند.  در حال حاضر 2.1 میلیون کودکان مبتلا به ایدز در جهان وجود دارند که 90 درصد آنها کودکانی هستند که در آفریقا زندگی می کنند. آمارها نشان می دهند که 91 درصد از مبتلایان جدیدِ ایدز، کودکان هستند؛

روزانه 100 کودک مبتلا به ایدز متولد می شود. که بیشتر از دو سوم انها به خاطر این بیماری و در نتیجه فقدان دسترسی به امکانات بهداشتی در جامعه  می میرند و از حمایت اجتماعی و بهداشتی و حتی خانوادگی بی بهره اند.

 

تولد به حکم مرگ

فقر، از هم گسیختگی خانوادگی، عدم آگاه سازی در مدارس و جامعه، عوامل رایج ابتلای این کودکان به ایدز در جهان است.

البته عوامل غیر قابل انتظار دیگری هم  برای ابتلا به این بیماری وجود دارد که از سر ضعف و بی توجهی عده ای، قربانی به کام این بیماری می فرستند.  نخستین مورد گزارش و ثبت شده ابتلا به ایدز در ایران مربوط به سال ۱۳۶۶ و در مورد یک کودک شش ساله مبتلا به بیماری هموفیلی است که فرآورده‌های خونی آلوده دریافت کرده بود.

 

وقتی پای بیماری ایدز به میان می آید، راههای ابتلا به آن - استفاده از مواد مخدر یا روابط جنسی ناسالم- مطرح می شود و پذیرش این واقعیت که کودکان و نوجوانانی هستند که درگیر چنین رفتارهایی می شوند برای جامعه قابل قبول نیست، در نتیجه بجای حمایت و راهنمایی، طرد و سرزنش شکل غالب برخورد اجتماعی با این افراد است و در کنار بدنامی و نابرابری و تبعیض، این کودکان از حقوق اولیه اجتماعی نیز محروم می شوند.


کودکان مبتلا به ایدز، در مدارس، خانه، جمع همالان و حتی برخورداری از خدمات بهداشتی مشکلات زیادی دارند و احساس گناه، افسردگی، خودکم بینی و حقارت ماحصل زندگی اجتماعی شان است و این کودکان تا لحظه مرگ چاره ای جز انزوا و مخفی شدن در کنج خانه ندارند.

ایدز، بهمان اندازه که یک مشکل بهداشتی است، معضل اجتماعی است. بیماری ایدز با توجه به روشهای اصلی انتقالش، در اذهان جامعه ارتباط تنگاتنگی با موادمخدر، همجنس‌بازی و فحشا پیدا کرده است و نسبت پیدا کردن کودکان و نوجوانان  مبتلا به ایدز با این ناهنجاری های اخلاقی، منجر به طرد و تبعیض می شود و مشکلات بیماری برای این کودکان چندین برابر می شود. معمولا این افراد به عنوان افرادی گناهکار و مقصر و خاطی شناخته می‌شوند، نه کسانی که نیازمند کمک و یاری هستند و این انگ نه‌تنها گریبان خود فرد را می‌گیرد، بلکه خانواده  آنها را نیز در معرض این اتهام و تبعیض قرار می‌دهد.

 

با وجود تلاشهای صورت گرفته برای آگاه سازی در این زمینه در جهان، ضعف در اطلاع‌رسانی کامل و صحیح برای رفع این نگرانی و ترس اجتماعی از این بیماری مشهود است. طرد این بچه ها از مدرسه، یا از بازی کردن با کودکان دیگر و یا قرنطینه کردن آنها نه تنها لزومی ندارد بلکه اندک زمان باقی مانده از زندگی کوتاهشان را نیز همراه با رنج روحی و انزوا و احساس گناه می کند. یعنی کودکان مبتلا به ایدز بجز ترسی از مرگی که در کمینشان نشسته دارند،  شرم اجتماعی از اینکه به این بیماری مبتلایند را هم بر دوش می کشند.

 

آموزش، اهدای زندگی

کودکان آلوده به ویروس HIV از حقوق اجتماعی مسلم یک انسان محرومند.  محرومیت از زندگی خانوادگی، تحصیل و حتی شادیهای ساده کودکانه.  کارکنان مدارس، دانش‌آموزان و اولیا باید بدانند که وجود یک دانش‌آموز مبتلا به ایدز در مدرسه سلامتی آنها را به خطر نمی‌اندازد.

از آنجایی که مدرسه یک مکان آموزشی-حمایتی جهت رشد و تکامل دانش آموزان است و بعنوان مکانی که نیازهای روحی، روانی و اجتماعی کودکان در  آن شناسایی می گردد، می توانند با ارتقاء برنامه های بهداشتی ، حامیان مناسبی برای این کودکان آسیب پذیر در جامعه به حساب آیند.

رفتارهای نامناسب و تحقیرآمیز موجب انزوای کودک بیمار شده و فرصت آموزش را از او می‌گیرد.

ارائه راهکارهای مناسب و مفید به این کودکان  از نظر روانی و اجتماعی برای بیماریشان و موقعیت آنها بسیار مهم و ضروری است. همانطور که تجربه در بعضی مدارسِ مصر و جمهوری اسلامی ایران (تهران) نشان داده است، دانش‌آموزان مبتلا به ایدز، بعد از مشاوره‌ای که با اولیا و مسئولان مدرسه صورت گرفت، مورد قبول و پذیرش نسبی در بین همکلاسی ها و معلمانشان واقع شدند.

تکامل دوران کودکی و نوجوانی به آموزش صحیح، تعامل فردی و سلامت مرتبط است. برخوردهای درست از سوی اجتماع، خانواده و مدرسه  دراین مرحله نقش چشمگیری در آینده شان دارد.

براساس قرارداد مصوبه در ارتباط با حقوق کودکان در سال 1990 ، کودکان علاوه بر حق برخورداری از حیات، تکامل و توجه به خواست و علائق آنها دربر نامه ریزی های مربوطه، حق سلامت و استفاده از امکانات درمانی، همانند  افراد بزرگسال را دارند.

ایزوله کردن بی‌مورد و محدود کردنشان بجای حمایت و راهنمایی، مغایر با حقوق بشر و تجاوز به حقوق اولیه آنهاست.

بن بستِ یکطرفه

نوجوانانی که در خیابابانها زندگی می کنند، بیشتر در معرض  این ویروس هستند. در سن پطرز بورگ مطالعه ای بر روی بیش از 3 هزار از افراد 15 تا 19 ساله که در خیابانها زندگی می کردند ،  40 درصد آنها اچ.آی.ئی مثبت داشته اند که اغلب از راه مصرف مواد مخدر آلوده شده اند و در اوکراین نیز، روابط جنسی پرخطر زودهنگام، بیشترین عامل ابتلا نوجوانان به ایدز است.

در آفریقا 16درصد دختران بین 15 تا 19 سال و 12 درصد از پسران، رفتارهای جنسی را قبل از سن 15 سالگی شروع کرده اند که این کودکان به شدت از دسترسی به خدمات بهداشتی و اجتماعی محرومند.

سازمانهای اجتماعی ای که به مبتلایان به ایدز رسیدگی می کنند، برای خدمت رسانی به کودکان و نوجوانانی که با این خطرها مواجه هستند سازگار نیستند و آنها هنگامیکه برای درمان یا گرفتن اطلاعات درباره بیماری جستجو می کنند،  با سرزنش، اتهام و حتی پیگرد قانونی رو برو می شوند.

خانواده، دوستان و جامعه اولین لایه محافظ برای حمایت از کودک و برطرف ساختن نیازهای روانی و عاطفی آنها هستند؛ نوجوانان و کودکان به شدت به توجه و حمایت بزرگترها نیاز دارند که البته در حال حاضر این امر در خانواده ها بسیار کمرنگ شده است.

در جوامع توسعه یافته ،برای پیشگیری،جامعه و خانواده ها باید تدابیری برای حفظ و یا بازگرداندن کودکان به آغوش خانواده و حفظ آنها از آسیبهای اجتماعی بیندیشند و در کنار آن آموزشهایی برای مهار ترس کاذب مردم از افراد مبتلا برنامه ریزی شود.

در کشورهایی که آمار بالای ابتلا به ایدز وجود دارد، مشکلات اقتصادی و خانوادگی و اجتماعی، شرایط بسیار سختی را برای حمایت از این کودکان فراهم ساخته است ولی آگاه سازی مردم و حمایتهای اجتماعی بخصوص از طرف نهادهای رسمی، می تواند بخش زیادی از این مشکلات را رفع و از شیوع روزافزون ان در نسلهای جدید پیشگیری کند؛ همچنین با بسترسازی اجتماعی برای برخورد با مبتلایان، حق زندگی که موهبتی الهی است، از کودکان معصوم مبتلا، بدست کسانی که ناآگاهانه و بی رحمانه به ان یورش برده اند، سلب نشود.

لینک
شنبه ٢٦ فروردین ۱۳٩۱ - مهدیه س. محسنی فر

   بازار داغ یادگیری زبان: در 20 دقیقه خارجی ات می کنم   

این روزها با تبلیغات مختلفی در مجلات و اینترنت مواجه می شویم که ادعا می کنند زبان دوم را به طور معجزه آسا و در مدتی کوتاه آموزش می دهند. انگلیسی در خواب، آموزش به ایکس و امواج آلفا، روش ام.جی.ام و دهها اسم نا آشنا و عجیب غریب دیگر....

 اگر نگاهی به این نوع تبلیغات بیندازیم، می بینیم که در اغلب موارد از از تمایل افراد برای یادگیری سریع و بی دردسر زبان، سوء استفاده تبلیغاتی می شود.برخی می خواهند  در کوتاهترین زمان، به نتیجه برسند؛ حال آنکه شیوه‌های سنتی آموزش همچنان به قوت خود باقی هستند و هیچ خبری از موفقیت این شیوه‌ها در اخبار و تحقیقات پژوهشی یافت نشده است. یادگیری یک زبان به آن آسانی که در برخی آگهی ها ادعا می شود، نیست.

چگونگی فرآیند یادگیری از خود فرآیند یادگیری مهم تر است و از این رو باید به روش آموزشی که انتخاب می کنیم توجه ویژه ای داشته باشیم

به گفته بسیاری از زبان شناسان، زبان یک مهارت است که برای یادگیری آن باید تمرین زیادی کرد. از آنجا که فرایند یادگیری زبان بسیار کند است، این تمرین باید متناوب، مستمر و طولانی باشد در غیراین صورت اثر بخشی آن کم می شود. درنتیجه به سراغ هر روش یا نرم افزاری که می روید، این نکته را در نظر بگیرید.

 در زیر به بررسی چند مورد از روشهای یادگیری زبان که نامشان را در اینترنت و تبلیغات زیاد می بینیم، می پردازیم:


1. روش نمونیک:

روشهایی وجود دارند که به وسیله آنها می توان همه لغات، اعداد و حتی مفاهیم غیر شهودی(مانند دیدن، گرفتن، دوست داشتن و ...) را به صورت تصویر واضح در ذهن خود در آورد، به این روشها در اصطلاح "نمونیک" گفته می شود. که شامل تکنیکهایی برای به خاطر سپاری کلمات است که تنها به تکرار مطالب اکتفا نمی کند، بلکه با ایجاد رابطه بین مفاهیم تازه و اطلاعات قبلی موجود در مغز که به راحتی یادآوری می شوند(تصاویر، ریتم، آهنگ و ...)، در به خاطرسپاری و یادآوری مطالب کمک می کند.

با این روش با حداقل تکرار می توان دایره لغات خود را تا حد زیادی افزایش داد و به نسبت روشهای دیگر سرعت بالاتری دارد.تقریبا اغلب کسانی که دارای حافظه خارق العاده هستند و یا توانایی صحبت کردن به چندین زبان مختلف را دارند به نوعی از این تکنیک ها بهره می برند و بدون استفاده از این تکنیک ها شاید حافظه آنها از افراد عادی هم ضعیف تر باشد.

 

2.

روشEnglish 274

در این روش ادعا می شود که درماه اول تلفظ و معنای 700کلمه، املاء 250 کلمه، با 5 ساعت زمانِ تلاش بدست می آید، که البته در کنار آن تکرار شنیداری 20000جمله و 55 ساعت زمان برای آن در نظر می گیرند. همراه با نقشه ذهنی و فیلم آموزش و...

این روش آمریکایی بیشتر بازی با عددها و جذابیتهای نمایشی تبلیغات بیشتر درگیر است تا آموزش زبان و بجای تمرکز بر یک برنامه یادگیری موثر، هجوم ابزار و ادوات حاشیه ای را بر سر زبان آموز فرود می آورد!

 

3.روش

                                                               pls pictologics system


در این روش فرد به وسیله عکسها و تصاویر زبان دومش را تقویت می کند. او جملات و کلمات زیادی که به ذهنش می رسد را به یک تصویر نسبت می دهد. این روش خلاقیت و جمله سازی را تقویت می کند اما همانطور که گفته شد، راهکاری برای تقویت است نه یادگیری اولیه.

4. روش فیلم و سریال

(How do you do- Extra)

در این روش آموزش زبان از طریق صوت و تصویر انجام می شود و زبان آموز همراه با پیگیری روند یک سریال، زبان را می آموزد؛ اما این روش، بیشتر به آشنایی گوش و به تلفظها می پردازد و به عنوان روش مکمل باید استفاده شود و به تنهایی کارساز نیست.

5. روش

Rosetta Stone

این نرم افزار از ابزارهای مناسب آموزش زبان به شمار می رود. در این شیوه زبان آموز  فعالانه درگیر آموزش می شود. آموزش در این روش به شیوه یادگیری زبان مادری و از طریق نشان دادن عکس و بیان لغات و جملات مربوط به آن عکس می باشد.

این نرم افزار در 210 جلسه به آموزش مکالمات روزمره، اعداد، رنگها، فصول، ماهها، آدرس دهی، ساعت، ...می پردازد که میانگین زمانی آن 450 ساعت است.

در این نرم افزار از افراد بومی برای صحبت کردن استفاده شده است و در نتیجه مهارت شنیداری و مکالمه فرد طبیعی تر است.

6.روش

Tell me More

در این روش تنوع تمرینها و فعالیتهای آموزشی زیاد است؛ و علاوه بر آموزش زبان، فرد را با فرهنگ کشور مربوطه نیز آشنا می شازد. این نرم افزار برنامه تصحیح خطای گفتری زبان آموز و یک دیگشنری را دارد که از مزیتهای آن به شمار می روند. تنوع در این نرم افزار بالاست ولی روش آموزش زبان به همان روشهای مرسوم است که فقط با تنوع بیشتری همراه شده است و البته برای افرادی که قصد مهاجرت به کشور دیگری را دارند کاربرد بیشتری دارد زیرا در کنار آموزش زبان، حساسیتهای فرهنگی کشور مربوط را نیز آموزش می دهد.

7. روش 26 اپیزودیِ

Magic English

این روش ساخت کمپانی والت دیسنی امریکا می باشد که حتما با کارتونهای معروف آن از کودکی تا به حال آشنایی دارید. شخصیتهای معروف کارتونهای این کمپانی با حرکات و داستانها و شعرهای خود برای آموزش زبان انگلیسی به کودکان طراحی شده اند. این مجموعه از 26 عنوان آموزشی تشکیل شده که در هر عنوان یکسری کارتونهای محبوب کمپانی والت دیسنی به نمایش در می‌آید که نکات مربوط به موضوع درس در آن کارتونها تأکید می‌شوند و در مورد آن سؤال و جواب می‌شود.

بعضی از قسمت‌های این مجموعه عبارتند از:
سلام و احوالپرسی، خانواده، دبستان، دوستی حیوانات، تولدت مبارک، وقت گویی، روز و شب، بازی کردن، اعداد، اعضای بدن، میهمانی، سفر کردن، غذا، جنگل، چهره‌های خندان، رنگها، حیوانات وحشی، موسیقی، سرزمین پریان و... . این روش برای کودکان در سنین پایین در کنار آموزشهای دیگر می تواند موثر باشد.

8.روش

(TASK Based Language Teaching: T.B.L.T)

در این روش آموزش بر مبنای زندگی واقعی زبان آموز انجام می شود و چهار مهارت زبان همزمان از بستر واقعیتهای زندگی شخص و دنیایش فراگرفته می شوند. احساسات و فرایندهای ارتباطی در آن اهمیت دارد. در این روش آموزش از هدف زبان آموز در زندگی آغاز می شود.البته برای یادگیری این روش وجود مدرس لازم است تا روش کار را با ویژگیهای شخصیتی زبان اموز منطبق کند. مزیت این روش در درگیری فرد با زبان همراه زندگی اش است به این معنا که درگیری با یادگیری به میزان بالایی اتفاق می افتد.

9. روش ارتباطی

(C.L.T)

این روش بر اساس تفکر عمل می کند و هدف نهایی از آموزش را برقراری ارتباط متقابل با دیگران می داند و تاکیدش بر فراگیری صحبت کردن و شنیدن است.
از مشخصات اصلی این روش ، می توان به تقویت روحیة ارتباطی و بیان افکار در زبان اشاره کرد

10. روش شنیداری-زبانی

(Audio – Lingual)

از مشخصات اصلی این روش ، یادگیری طوطی وار و مصنوعی زبان آموز و استفاده از کتابهای خشک و با آموزه های تکراری  می باشد که از اولین روشهای آموزش زبان بشمار می رود که تقریبا منسوخ شده است!

11. روش استفاده از

سایتهای خبری

 

یکی از روشهای یادگیری سریع زبان استفاده از سایتهای خبری است فرد به موضوع علاقه خودت متصل می شود ودر صورتی که سایت متعلق به شبکه تلویزیونی یا رادیویی نیز باشد، زبان آموز می تواند ضمن داشتن متن خبر صدای گوینده را هم بشنود.

در این روش ریتم جملات و کلمات بعد از یک مدتی تکراری و در نتیجه آسانتر خواهد شد. البته این روش کاملی برای آموزش نیست ولی مکمل خوبی برای یادگیری محسوب می شود

 

12.روش

Intensive reading

این روش یکی از بهترین و متداولترین روشهای یادگیری زبان است. که به توانایی نوشتن، سرعت خواندن و افزایش دایره لغات کمک می کند.

این روش به دلیل جذابیتی که پیگیریِ خواندنِ داستانها ایجاد می کند بسیار ساده قابل انجام است. اما شروع آن باید همراه با جدیت باشد.

حداقل زمانی که باید به این روش اختصاص داده شود 61 دقیقه در روز است اما میزان مطلوب مطالعه، یک کتاب در روز است. فرد بعد از تعیین سطح خود، باید حداقل 20 تا 30 کتاب از آن سطح را مطالعه کند تا بتواند به سطح بعدی ارتقا پیدا کند. می توان تخمین زد که زبان آموز با این روش می تواند بعد از حدود شش ماه 3تا 4 هزار کلمه فراگیرد .
در این روش باید مراجعه به دیکشنری را به حداقل رساند ودر حین مطالعه به هیچ عنوان روی یادگیری لغات یا نکات گرامری تمرکز نکرد بلکه فقط به دنبال فهم داستان بود.

در زمان تعیین سطح خود،اگر در هر صفحه حدودا یک تا دو کلمه نا آشنا وجود داشت همان سطح شماست؛ اگر در کل کتاب کمتر از 5 لغت جدید بود، این سطح اصلا مطلوب نیست زیرا با سادگی خودش شما را خسته می کند. اگر بیش از دو لغت نا آشنا در یک صفحه داشت سطح سخت است و سطح شما پایین تر است. بهتر است اکثر کتابها از یک انتشارات انتخاب شوند و کتابها حتما باید جدید باشند.

 

13.روش هیپنوتیزم تصویری

این روش مدعی است که فرد را در جای خود میخکوب می کند!.
این روش به اینصورت است که فرد در حین شنیدن هرجمله، بلافاصله آنرا روی صفحه مونیتور می بیند و معنای فارسی آن را هم می شنود. مفاهیم بصورت رگباری وارد مغز زبان آموز می شوند و ذهن او دچار سردرگمی می شود. .هیپنوتراپی و هیپنوتیزم بر روی ضمیر ناخودآگاه فرد تاثیر می گذارد، اما حتی با روشهای درست آن، تاثیرش دائمی نخواهد بود چه برسد به ادعای آموزش به روش هیپنوتیزم! در روشهای مصنوعیِ اینچنین، حرکت یادگیری در یک مسیرِ خطی افتاده و معمولا بازگشتی به عقب وجود ندارد و ناپایداری در فراگیری روی می دهد..

 

نمونه های بالا، توضیحات مختصری ذرباره چند نوع روش آموزش زبان است، ولی واقعیت امر این است که هر فرد، با توجه به تیپ شخصیتی خودش و مدلی که برای زیست خود بر می گزیند، روش یادگگیری متناسب با خود را از بین روشهای عرضه شده انتخاب می کند. در نتیجه توصیه می شود حتما قبل از آموختن، تحقیق کنید و با توجه به علایق و عاداتتان روشی متناسب را بیابید. ممکن است اینکار کمی وقتتان را بگیرد اما سرعت پیشرفتتان را چند برابر خواهد کرد!

 


---------------------------------------------------------------------------------------

 

نکات اصلی یادگیری صحیح زبان به طور خلاصه:

متاسفانه اغلب زبان آموزان پس از مدتی مطالعه خسته شده و به خود استراحت چند هفته ای یا چند ماهه می دهند که این امر در فرایند یادگیری تاثیر منفی می گذارد. زبان آموز نباید انتظار داشته باشد که در مدت کوتاهی، مثلا چند هفته یا حتی چند ماه، همه توقعاتش برآورده شود زیرا فرایند یادگیری زبان کند بوده و نیازمند مدت زمانی در حدود دوسال است که البته این زمان کاملا تقریبی است.

- تصمیم خود را بگیرید! به چه منظوری می خواهید زبان یاد بگیرید؟ اگر مصمم هستید، آغاز کنید وگرنه وقتتان را تلف خواهید کرد
ـ مطالب برای مطالعه باید متناسب با سطح دانشتان باشد. نه آنقدر ساده که  انگیزه مطالعه را ازدست بدهید و نه آنقدر مشکل که از مراجعه مکرر به کتابهای دستور یا فرهنگ واژه ها کلافه شوید
ـ حتما مطالب را با نوارهای شنیداری اش بخوانید. یعنی آنچه را می خوانید، بشنوید. به هیچ وجه قبل از آنکه برای چند بار نوار درس مورد نظر را گوش نکرده اید، سراغ خواندن متن آن نروید. چون اگر ابتدا متن درس را بخوانید، ممکن است برخی کلمات را غلط تلفظ کنید و این اشتباه دائم با شما خواهد ماند


ـ سعی کنید هر واژه یا اصطلاح را درون متن به خاطر بسپارید. چون ممکن است معنی بسیاری از واژه ها بسته به موضوع متن و نحوه قرارگرفتن آنها درجمله تغییر کند.


ـ با واژهای زبانِ درحال آموزش فکر و صحبت کنید. هرچند در ابتدا مشکل به نظر می رسد ولی با وسعت دایره واژگانی تان آسانتر می شود. یادداشت ها و تذکر های ی روزمره خود را به همان زبان بنویسید.....اینها جملات کوچکی هستند ولی همیشه یادتان می ماند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

لینک
شنبه ٢٦ فروردین ۱۳٩۱ - مهدیه س. محسنی فر

   فوتبال؛ تفریحی متمدنانه   

 اشتیاق برای فوتبال، بیشتر از اینکه به جنبه ورزش وجسمی آن برگردد، شوقی برای هواداری کردنِ تمام عیار و متعصبانه است. هوادارانِ یک تیم،  قابلیت اینرا دارند که ضعفهای تیم محبوبشان را به تمامی بپوشانند و تیمشان را اسطوره ای و خطاناپذیر معرفی کنند. اما مگر یک تیم چقدر ظرفیت برای داشتن طرفدار دارد؟ واقعیت این است که  به مدد رسانه ها، جمعیت تماشاچیان انقدر فزونی یافته است که حتی هوادار جدیِ مجازی در آنسوی مرزهای دنیا برای تیمی در اینسوی دنیا نیز پیدا می شود.

فوتبال با در اختیار داشتن توده ها، توانسته است در اغلب مسائل اجتماعی، سیاسی و اقتصادی تاثیر گذار باشد . زمین فوتبال، آرمانشهرِ کاذب  تماشاچیانی شده است که خود را از طریقِ هواداری، در کامیابی های انتزاعی در بازی شریک می دانند.

مسائل زیادی بر شکل گیری این ذهنیت و جریان موثر بوده است که البته همه آنها در کنار هم می نشینند تا چنین و ضعیتی ساخته شود و هیچکدام را نمی توان پررنگ تر دانست؛ اما به هر حال نباید از نظر دور داشت که ماهیت بازی فوتبال بر اساس جنسیت تعریف می شود و اکثر این عوامل منشا مردانه دارند و با توجه به این امر، بهیچوجه این قضیه که زنان کمتر از مردان به آن مشغولند،‌ غریب به نظر نمی رسد. عمق لذت این بازی و یا حتی تماشای آن در زنان و مردان تفاوت بسیاری دارد؛  از اینرو حتی با وجود شکل گیری جام جهانی زنان و ...، باز هم این بازیهای مردانِ فوتبالیست است که پیگیری و دیده می شود. و صد البته این امر بستگی مستقیم با ویژگی های جسمی و روحی جنس مرد و زن دارد. محال است گروهی از زنان دور هم جمع شوند و به عنوان تفریح مثانه خوک را از شکمش بیرون بکشند و با پا به طرف یکدیگر پرتاب کنند و از این طریق کسب لذت کنند! پس طبیعتا فقط مردان قابلیت اینرا داشتند که فوتبال را اختراع کنند و هنوز هم پس از گذشت سالها، محبوبترین تفریحشان باقی بماند.

اما بحث درباره فوتبال، به جنسیت محدود نمی شود و پیچیدگی این پدیده، فراتر از این سخنهاست. فوتبال، از مدارس انگلستان آغاز ولی با سرعت و نفوذی چشمگیر، حتی در کوچه پس کوچه های روستایی درکشوری جهان سوم در آسیا، علاقه مندی نخست پسربچه ها شد. این فراگیری به خاطر شدت گسترش، مردانِ زیادی را جذب کرد، اندکی بعد این جمعیتِ انبوه، تقسیم وظایف کردند: عده ای فوتبال بازی کنند و عده ای بازی آنها را تماشا و پیگیری کنند! و همین باعث شد که این ورزش در حال حاضر به جایگاه فرهنگی ممتازی دست یابد.

و هر دو دسته به تلذذ از فوتبال مشغول شدند. از نحوه تلذذ بازیکنان که بگذریم، بحث تماشاچیانِ پیگیر مطرح می شود. فردِ هوادار با دلایلی چون زیبا بازی کردن -که در تکنیک و تاکتیک مشخص می شود- یا ملیت تیم و یا حتی رنگ لباس بازیکنان، تیمی را انتخاب می کند و پیرو آن، عاطفه و زندگی اش را با بازی درگیر می کند:  امید به برنده شدن و احساسِ پیروزی را از طریق هواداریِ یک تیم، به خود القا می کند؛ گاهی با بازیکن همانندسازی هویتی می کند که این هم هویتی از طریق و بر مبنای احساسات تعصب امیز صورت می پذیرد.

هوادار با هم هویتی کردن با تیمش، در هنگام پیروزی در مسابقه، مطمئن می شود که می تواند بر اضطرابهایش غلبه کند و در نقطه مقابل، شکست تیم محبوب برایش در حدّ مصیبت  تلقی می شود.

هواداران برای کسب لذت از تماشای بازی، استرس و فشار زیادی را متحمل می شوند. فوتبال در حدّ زیادی شبیه به  زندگی اجتماعی است؛ ممکن است حتی تیم برنده، در طول 90 دقیقه بازی، چندبار بازنده محسوب شود و یا به آن نزدیک شود . تماشاچی همراه با این قضیه، دست و پنجه نرم می کند و در عین حال، هوادار ها تا لحظات آخر بازی در انتظار حمله و گل خوردنِ تیم حریف اند و همان امید به آینده در زندگی، حتی در حدّ همین دقایقِ کوتاه، در بازی نمایان می شود.

علاوه بر اینها، کسب جایگاه در یک محیط محدود اجتماعی، برای فرد لذت را به دنبال دارد. یافتن جایی برای بودگی، در فضایی خط کشی شده به نام جامعه که فرد در آن محصور قواعد است، موهبت بزرگی محسوب می شود و باعث می شود انسان به آن فضا احساس تعلق بیابد و در نتیجه همرنگِ بازی شود و فوتبال  ابزاری می شود برای اینکه فرد احساس عضویت در جامعه و احساس انسان بودگی را بارها تجربه کند.

 از دیگر نظر، در فوتبال، چه بعنوان بازیکن و چه تماشاچی،گویی  از راه اِعمالِ نهی ها و قواعد محدود کننده، دورانِ تکوین جامعه بشری تکرار می شود و این حس تکرار شده مشترک، باعث گرایش ناخودآگاه فرد- مانند اشتیاقِ شنیدن قصه مشابه زندگی خود از زبان غریبه ای – به این ورزش می شود و به  پرداختن به آن ، جذابیت و اشتراک تجربی و تاریخی می بخشد. در نتیجه می توان گفت که  فوتبال تاثیری همانند سازانه  با تمدن دارد.

هواداری ها در ایام نوجوانی ممکن است از عِرق محلی و ملیتی ناشی شود، و این عِرق همیشه در همه هواداران باقی می ماند؛ بطوری که تاثیر پیشینه تاریخی و فرهنگی و حتی روابط سیاسیِ محل زندگی و جامعه اش در بازی فوتبال و یا هواداری شان مشهود است. گاه مشاهده می شود که افراد، بازی تیمشان را در برابر تیمِ کشوری که شاید سالها پیش جنگی بینشان در گرفته، با موضع وعصبیت بیشتری طرفداری می کنند و پیروزی در آن بازی برایش به منزله جبران و تلافی آن قضیه است و قطعا پیروزی اینچنین، در ذهنش عمیق حک خواهد شد و از طریقِ اینگونه فرافکنی، عقده های فرهنگی اش را ارضا می کند.

اما برخی طرفداری را همواره در کنار خشونت تعریف می کنند.  این ویرانگری و رفتار پرهیجان که گاه از طرف هواداران دیده می شود، معمولا با خشونت و میهن پرستی افراطی همراه است. اما همیشه این مرتبط با عِرق ملی یا محلی نیست؛ گویی تماشاچیِ اغتشاشگر از نظم بازی به ستوه می آید چون نظم اجتماعی را برایش تداعی می کند و نمی خواهد دوباره در آن محصور شود. البته این مورد به همه هواداران تعمیم نمی یابد ولی  رسانه ها، با ساختن برنامه هایی حاشیه ای و جنجالی، جذابیتی کاذب از آن ساخته اند و فوتبال را فارغ از زیبایی ها و دیگر اثرات آن، صرفا همین حاشیه ها معرفی می کنند.

اما با وجود تمامِ دلایلی که بر شمرده شد، می توان اینرا هم افزود که ذهن آدمی، همواره به خاطر حجم زیاد اطلاعاتی که در معرض آن است، دنبال راه گزیری است تا به ذهنش نظم بخشد و آنرا تحت کنترل گیرد. ولی اینکه چرا ممکن است آدمی برای این انتظام بخشی به ذهن خود، فوتبال را انتخاب کند، شاید به این برگردد که چون پدیدهء آموختن، وقتگیر و مستلزم صرف انرژی زیادی است، فرد تمایل دارد که زحمت کمتری برای ارضای این نیازش بکشد و جذب موضوعهای در دسترس – از نظر رسانه های عمومی-  و مفرّح می شود!

همه این مسائل در حدّ نظراتی است که در ذهنِ مشاهده گرِ یک پدیده فرهنگی، مطرح می شود و اعلام نظرِ قطعی درباره چنین پدیده پیچیده و مهمی، - شاید حداقل در حالِ حاضر- امکان پذیر نباشد، اما به یقین، فوتبال چیزی فراتر از یک ورزش مفرح است که در همه جای دنیا، با هر نژاد و فرهنگ، در زندگی بخش عظیمی از مردان جایی به خود اختصاص داده است.

 

 

لینک
چهارشنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩۱ - مهدیه س. محسنی فر

   گسترش زبان مخفی در ادبیات گفتاری جوانان   


«اُسکول»‌ای که پارس را کُشت!

 


شناساندن یا درک کامل مفهوم‌ها، بدون استفاده از واژه‌ها ممکن نیست. حال اگر مفهوم تازه‌ای در میان باشد، برای بیان آن، از تمام امکان‌های موجود در زبان استفاده می‌کنیم و به محض اینکه واژه‌ی مناسب را می‌یابیم، نفس راحتی می‌کشیم!

به واقع زبان و گفتار، مهم‌ترین وسیله‌ی ارتباطی میان انسان‌هاست. قراردادهای زبانی و واژه‌ها، آن‌قدر بر ارتباط سایه گسترده‌اند که امروزه تصورِ نبود آن، آدمی را که حتی به کمک واژه می‌اندیشد، درهم می‌شکند.

اما گویا این ساخته‌ی دست بشر، نتوانسته به تمامی، حس‌ها و خواسته‌های انسان را پوشش دهد. درهم آمیختن واژه‌ها و استفاده از آنها در معنایی جز آنچه تعیین شده است، زبان دیگری می‌سازد که در اصطلاح، «زبان مخفی» نامیده می‌شود.

این پدیده در تمام دنیا و به نسبت ویژگی‌های فرهنگی‌ای که زبانی از آن برآمده، شکل گرفته است. انگیزه‌های بسیاری در تولید و شکل‌گیری این پدیده مؤثر بوده‌اند؛ مرزبندی‌های گروهی، اعمال مجرمانه، پنهان‌سازی اندیشه‌ها و احساسات، بیان احساس‌های ناگفتنی، کوتاه‌سازی مفهوم‌ها و یا حتی تفنن و سرگرمی!

از کجا آمده‌ای، آمدنت بهر چه بود؟

این ادبیات کلامی، برای ابراز برخی خواسته‌های سطحی و روزمره و با اهداف گوناگون، به کار می‌رود؛ گفته می‌شود که نخستین بار دزدان و قانون‌گریزان، برای مخفی نگاه داشتن اعمال مجرمانه‌ی خود و یا پیشبرد کارهای خلاف‌شان، این زبان را پدید آوردند؛ اما به واقع، با آنچه امروز در ایران شاهد آن هستیم، این عامل نه تنها دلیل ساخت و استعمال چنین گونه‌ی زبانی نیست، بلکه شاید از کمرنگ‌ترین عوامل آن باشد.

در ایران، زبان مخفی از دیرپای وجود داشته است و در هر دوره‌ی زمانی واژه‌هایی حاصلِ ادبیات گفتاری جوانی بوده‌اند، اما در چند دهه‌ی گذشته و به‌خصوص در نزد جوانان ایرانی، همان به نوعی خارج از عُرف سخن راندن، شمایلی نوین به خود گرفته است؛ به طوری که نمی‌توان به سادگی از آن گذشت و به آن بی‌توجه بود.

این‌گونه ادبیات گفتاری، به‌طور معمول به جوان‌ها نسبت داده می‌شود و اغلب سازندگان و مصرف‌کنندگان آن نیز، همین گروه هستند؛ ولی گاه برخی از این واژگان به زبان محاوره نیز راه می‌یابند و در میان عامه‌ی مردم گسترش می‌یابند.

جوانان در خیابان و دانشگاه و ... با کلماتی با یکدیگر سخن می‌گویند اما با افرادی که وارد حریم زبانی‌شان راه ندارند، به گونه‌ای دیگر و با زبانی رسمی. واژه‌سازان این‌گونه زبان، مدام در پی دگرگون ساختن کلمه‌ها و استفاده از کلمه‌هایی بی‌ربط به موضوع، به صورت استعاری‌اند و هرچند وقت یک‌بار نیز، این وا‌ژه‌ها را تغییر می‌دهند.

بیخود شده‌ام لیکن، بیخودتر ازین خواهم!
زبان متفاوت، میان اهالی یک جامعه‌ی زبانی، مرز می‌کشد و صف‌بندی ایجاد می‌کند؛ افراد با استفاده از این زبان می‌خواهند فاصله‌ای میان خود و دیگران بگذارند. این فاصله‌گذاری با انگیزه‌های مختلفی ایجاد می‌شود ولی به نظر می‌رسد که در میان جوانان که بیشترین مصرف‌کنندگان و به بیانی صاحبان این گونه‌ی زبانی‌اند، مرزبندی‌ها، رنگ و بوی برتری‌جویی در میان همالان و به نوعی هویت‌یافتن از خلال جداسازی خود از دیگرانی که با این واژه‌ها بیگانه‌اند، می‌باشد. به همین دلیل، گاه جوانانی که با این ادبیات سخن نمی‌گویند، مورد تمسخر مصرف‌کنندگان واژگان مخفی قرار می‌گیرند و از میان این دسته‌ی اجتماعی، رانده می‌شوند. اگر بخواهیم این مفهوم را با مثالی روشن سازیم، از جنس همان تفاوتی است که جوانان مارک‌پوش ایرانی را از دیگر همسالان خود متمایز می‌کند و برتری دروغین به صاحب لباس مارک‌دار می‌بخشد. در واقع برای جوانی که با مارک‌های لباس برای خود هویتی دست‌وپا شکسته فراهم می‌کند، این امر معیاری مهم، حتی در انتخاب دوستانش است و داشتن رابطه با جوانانی که به این شکل لباس نمی‌پوشند را، دون شأن خود می‌پندارد. این هویت‌سازی کاذب و روبه‌رشد، خطری جدی برای فرهنگ یک جامعه به شمار می‌رود. جوانان، با هر دلیل این واژه‌ها را می‌سازند و به کار می‌برند؛ اما نکته‌ی مهم، نفوذ و گسترش بخش‌های نادرست آن در جامعه است.

بسی رنج بردم درین سال سی ...

واژه‌هایی از این دست، در لایه‌های سطحی زبان و به آسانی تولید می‌شوند و کاربرد می‌یابند و به همان سادگی نیز، از گردون واژگان روزمره خارج می‌شوند. زبان محاوره، خود زمینه‌ی اصلی شکل‌گیری این زبان خوانده می‌شود و بیشتر واژه‌های گونه‌ی زبان مخفی، از دل زبان عامیانه‌ی رایج برمی‌آیند. از نمونه‌های ایرانی این زبان در قدیم، زبان زرگری است، اما آنچه زبان مخفی امروزی را متفاوت می‌کند، لحن و گاه کلمه‌های به کار رفته در آن است که رنگ و روی بی‌حرمتی و ناسزاگونه دارد. اما آیا می‌توان گفت که این‌گونه از زبان، غیراخلاقی و توهین به داشته‌های زبان فارسی ماست؟

 به قطع این گونه‌ی گفتار، علاوه‌بر خُرد‌کردن و شکستن کلمه‌هایی که از ادبیات فارسی برجای مانده است، ضربه‌ی بزرگی بر فرهنگ ما نیز وارد می‌سازد. رفته‌رفته، با گسترش آن، که رسانه‌ها نیز –چه نوشتاری و چه دیداری و چه شنیداری- سفت و سخت بر گسترش و ترویج آن تلاش دارند!، فحش و ناسزا، فرهنگ غالب گفتاری ما می‌شود و ادب فارسی، دیگر تنها مجموعه‌ی از انواع لفظ‌های رکیک و ناسزاها و در واقع ادبِ «بی‌ادبی فارسی» می‌گردد! با وجود این‌که زبان مخفی نه در مکانی فرهنگی و نه در گروهِ واژه‌سازی، ساخته و عرضه می‌شود، اما سردمداران گسترش و همه‌گیر کردن آن، به خصوص در ایران امروز، رسانه‌ها و گاه مسئولانی هستند که با هدف جلب نظر جوانان و جوان‌پسند بودن –با در نظر گرفتن این نکته که اغلب جمعیت ایران را جوانان تشکیل می‌دهند- این شیوه‌ی بیان را رواج می‌دهند و با توجه به جایگاه تأثیرگذاری که دارند، آن را دوام می‌بخشند.

خرما نتوان خورد از آن خار که کِشتیم

به هر سخن، این واقعیت انکارناپذیر، در جامعه سریان و جریان دارد و کودکان و نوجوانان، در همان مدرسه‌ای که قرار است کلام فارسی را بیاموزند، بیشتر، واژگانی را می‌آموزند که به نابودی زبان منجر می‌شود. زبان به عنوان جزئی مهم از فرهنگ، هنگامی که به این سطح تنزل پیدا کند، اندک‌اندک بر دیگر بخشهای فرهنگ نیز تسری می‌یابد و در جامعه‌ای که چرخه‌ای از سطحی‌نگری –در گفتار و به دنبال آن در شیوه‌ی زندگی- مردمانش را دربرگرفته است، هیچ محصول جدی و قابل تأملی نیز عرضه نمی‌شود. نتیجه‌ی این ساخت و برساخت، جز این نیست که از فرهنگی که به قدمت و غنای آن می‌نازیم، تنها یاد و نامی در کتاب‌های تاریخ برجا بمانَد و تمدن ایرانی، به دست همین ابزار به ظاهر ساده، به یک شوخی بدل گردد.

 

 

 

لینک
دوشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩۱ - مهدیه س. محسنی فر

   نگاهی بر کتاب فرهنگ بر وبچه‌های تِرون، نوشته‌ی مرتضی احمدی   

 

«پهلوون زنده رو عشق است!»1

 

نام کتاب: «فرهنگ بر و بچه‌های تِرون»- کلمه‌های ویژه، واژه‌ها، اصطلاحات و ضرب‌المثل‌های تهرانی

نویسنده: مرتضی احمدی

نشر هیلا

263 صفحه

شمارگان: 3300 نسخه

بها: 4500 تومان

 

کتاب «فرهنگ بر و بچه‌های تِرون»، –شاید بتوان گفت- یکی از دل‌نوشته‌های مردِ دوستدار سنت و فرهنگ فولکلور تهران، «سید مرتضی احمدی» است. مرتضی احمدی، بازیگر، گوینده، خواننده و دوبلوری است که در تلاشی برای زنده‌نگاه داشتن فرهنگ روزهای دور تهران، دست بر نوشتن نیز دارد. او در تمامی آثار مستقل خود -چه نوشتن، چه خواندن-، از تهران و فرهنگ و واژه‌ها و ترانه‌هایش می‌گوید.

احمدی متولد 1303 در یکی از محله‌های جنوب تهران است که بی‌دریغ، 87 سال تجربه‌ی زیسته‌اش را، بر مخاطبانش عرضه می‌دارد.

احمدی در کتاب فرهنگ بر و بچه‌های تِرون، در سه دسته‌بندی «کلمات ویژه»، «واژه‌ها و تعبیرات» و «اصظلاحات و ضرب‌المثل‌ها» دست به نگارش زده است و به گفته‌ی خود، با تکیه بر تجربیات زندگی و حافظه‌اش و گپ و گفت‌های دوستانه با بچه‌محل‌های اصیل تهرانی‌اش، این مجموعه را به عنوان فرهنگ‌واژه گردآورده است. البته گویی این کتاب بیشتر از فرهنگ‌واژه بودن، مجموعه‌ای نه چندان کامل از واژه‌هایی است که گاه با تفاوت‌دار بودن لهجه‌ی تهرانی، آورده شده‌اند.

او در پیشگفتار کتاب، لهجه‌ی تهرانی را زبان می‌خوانَد و می‌گوید: « زبان تهرانی، زبانی است جذاب و شیرین و همه‌پسند و همه‌گیر که در این شصت-هفتاد سال اخیر، به همه جا نفوذ کرده و در آینده نیز به نفوذش می‌افزاید ... شاید در صد الی صدوپنجاه سال دیگر، زبان تهران جایگزین سایر لهجه‌ها شود ... » و در جایی دیگر، در توضیح کتاب خود می‌گوید: «در بخش کلمات ویژه، کلماتی آمده‌اند که طرز تلفظشان در زبان تهران منحصربه‌فرد است و در سایر لهجه‌ها به گونه‌ای دیگر تلفظ می‌شوند.»

او این کتاب را –در برداشت از گفته‌ی خودش- منحصر به واژه‌ها، اصطلاح‌ها و تعابیر مختص تهران نگاشته است و آن‌چنان بر تهرانی‌بودن آن‌ها تکیه دارد که به لهجه دانستن آن راضی نیست و گویش تهرانی را، زبان می‌خوانَد. حال با گشودن ورق نخست این کتاب، در بخش کلمات ویژه، خواننده‌ی فارسی زبانی که ریشه‌ی زیسته در تهران ندارد، ممکن است در دانسته‌های خود از زبان فارسی و حتی اصالتش دچار شک و دوگانگی شود! چراکه در وهله‌ی نخست با واژه‌هایی روبه‌رو می‌شود که هرگز فکر نمی‌کرده «تهرانی» باشند. واژه‌هایی چون «الان» به جای «الآن» و یا «سوسیس» به جای «سُوسیس»! به نظر می‌رسد نگارنده‌ی کتاب، به واسطه‌ی تولدش در شهر تهران، هرآنچه را شنیده و فراگرفته است، بی‌برو وبرگرد، برآمده از تهران می‌داند و مردم عامه‌ی دیگر جای‌های ایران را منفعل و «منتظر به تلفظ نشسته»‌ی این دیار!

گذشته از این، در بخش کلمات ویژه، که برچسب اصل تهران را خورده‌اند، واژه‌های بسیاری دیده می‌شوند که نه می‌توان آنها را در زیر چتر لهجه قرار داد و نه زبان؛ بل کلمات و یا اصطلاح‌هایی تخصصی‌اند که افرادی از سرِ ناآشنایی با آن واژه‌ها، آن‌ها را اشتباه اَدا می‌کنند؛ کلماتی چون «بواسیل» به جای «بواسیر» یا «سلاطون» به جای «سرطان». این‌گونه تلفظ واژه‌هایی که امروزه نیز گاه از دهان کسانی که سواد کمتری دارند و یا با آن تخصص بیگانه‌اند، شنیده می‌شود.

اما در کنار این واژه‌های بی‌ربط به موضوع کتاب، کلماتی نیز جای گرفته‌اند که به‌واقع مختص خود تهرانی‌ها هستند و برخی از واژه‌های زبان‌مخفی دیرتر این دیار به شمار می‌روند. کلماتی چون «بیغ» به معنای‌ «بی‌غیرت»، که از طریق کوتاه‌سازی واژه در فرمول‌های واژه‌سازی زبان مخفی، ساخته شده است. یا واژه‌ی «پَه» که این روزها، از طریق رسانه و شخصیت یک جوان تهرانی در یکی از سریال‌های تلویزیونی، در جامعه رواج یافته است. همچنین کلمه‌های «ممدلی»، «ممل»، «مندل» و «مندلی»، که همگی به‌گونه‌ای مخفف نام «محمدعلی» هستند.

در مورد کلماتی این‌چنین، تا اندازه‌ای ادعای نویسنده قابل‌قبول است زیرا در ایجاد زبان‌مخفی و کلمات و اصطلاح‌هایی چون نمونه‌های یادشده، مردم تهران با گویش خاص خود، پیش‌دار بوده‌اند.

در قسمت واژه‌ها و تعبیرها، واژه‌ها و اصطلاح‌ها، به ترتیب حروف الفبا و گاه بنا به اقتضای ضرورت، با آوانگاری حروف لاتین آورده شده‌اند. در این بخش نیز سخن پیشین در باب تهرانی‌بودن، دیده می‌شود که اگر به ادعای نویسنده اعتماد کنیم، یا ایران حول تهران شکل‌گرفته است و یا مردم ایران همه پیش‌تر تهرانی بوده‌اند!

در میان این واژه‌ها و تعابیر، جای برخی کلمه‌ها و اصطلاح‌ها که شنیده‌ایم و یا در زبان عامیانه استفاده می‌کنیم نیز خالی است که به هر دلیل –چه جریان‌های چاپ کتاب و یا ازقلم نویسنده افتادن- موجب شده‌اند که نتوان این کتاب را فرهنگ‌واژه برشمرد.

درواقع، بیشتر واژه‌ها بر اساس نوع تلفظ در این کتاب جای خوش کرده‌اند؛ اما در مجموع، واژه‌ها و تعابیر زبان‌مخفی‌ برآمده از تهران -گاه آشنا چون «داش‌مشدی» و گاه کمی نامعمول‌تر چون «آکانیس»- وجود دارند.

در بخش اصطلاحات و ضرب‌المثل‌ها، نویسنده، بنا به ترتیب حروف الفبا، به زیبایی, ضرب‌المثل‌هایی که با یک حرف آغاز می‌شوند را، در پایان هر قسمت از حروف، آورده است. ضرب‌المثل‌هایی که برخی هنوز رواج دارند و برخی در گوشه‌ی قاب تاریخی فرهنگمان نشسته‌اند.

پس از این‌همه سخن‌راندن از «آنچه‌نیست»ها، بی‌انصافی است اگر بر خوبی‌های این کتاب چشم بربندیم!

نظم، ویرایش خوب و آوانگاری، از ویژگی‌های خوب این کتاب هستند که فضایی آرام را برای گشت‌وگذار در واژه‌ها برای خواننده‌ی کتاب ایجاد می‌کنند؛ تا بی‌آن‌که خواننده در میان این‌همه واژه‌ها سردرگم شود، به آسانی و با لذت در میان آن‌چه احمدی برایش به ارمغان آورده است، تفرج کند.

این کتاب حتی گاه با ضرب‌المثل‌ها یا اصطلاح‌هایی که در خود دارد، بر لب قدیمی‌ها و جوان‌ها تبسمی می‌نشاند؛ یاد خاطرات و روزگار گذشته یا خواندن آن‌چه قدیمی‌هایمان بر زبان می‌راندند. نوشته‌های کتاب، به خاطر وجود واژگان مخفی و یا اصطلاح‌هایی که تابو هستند، برای همه‌ی نسل‌ها جذاب و خواندنی است.  

مرتضی احمدی با توجه با علاقه و اِرق شدیدی که به زیرمجموعه‌ی فرهنگی ایرانی‌ای که در آن زاده شده است، دارد؛ بنا به گفته‌ی خودش، بدون سند و مدرک و با تکیه بر شنیده‌هایش، دست به نگارش زده است. ولی این نکته نباید نادیده گرفته شود که همت و سعی او در زنده‌نگاه داشتن سنت، به وسیله‌ی آثارش برای ما، فراموش‌نشدنی و ستودنی است؛ به‌خصوص در زمانه‌ای که فرهنگ و زبان و سنت، بی‌دفاع، مورد هجوم هرآن‌چه بیگانه یا نُو است، واقع شده‌اند. پس خطاب به حاج سید مرتضی احمدی :‌ «پهلوون زنده رو عشق است!».

 

1- برگرفته از کتاب «بر وبچه‌های تِرون»، در بخش اصطلاحات و ضرب‌المثل‌ها، حرف «پ»، صفحه‌ی 69.

 

لینک
دوشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩۱ - مهدیه س. محسنی فر

   - - -   

وثیق مُرد. (با تأخیر)

لینک
یکشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩٠ - مهدیه س. محسنی فر

   سراب   

سرم در سر نمی‌چرخد. هوا دارد. سری رو بر زمین و ردّ پا دارد. کدامش پای در گل. آب را در خاک انداخت. قدم بر آفتاب. تندیس خشک داغ را افراشت.

سرم بر سر نمی‌تابد. ندا دارد. سرم را در به هر گامش. به زیر آرد. خدایی در نفس دارد. صدایم را. در این سودای دنگ و دنگ. به گوشش وز وز انگارد.

همه افسانه‌ها خواب‌اند و بیدارم. دو چشمم تنگ. بیمارم. به ابروهای پیچاپیچ چون زلفت مزن تیغی که با هر پرپر مویی بیندازم کلاه از سر. که ابرو باشد و یا پشم. عرق راهی به آن دارد.

مرا بشمار. هر باری که انگشتت. ز ده کمتر شد و این اسم. گمت را گیج‌تر بنمود.

سرم در سرسرایی از سر گنگی. به سیمان گفت. آیینه.

همه لالایی و خواب است و وردی از برای سربه پا کردن نمی‌یابم. سرابم را نیابی بلکه سیراب عطش گردی. به از سیرابی گوساله‌ای مرده میان خار یا سنگ است.

از آن گرمای جانفرسا. سرودی بر نفس بگشا. که این بی‌مایه سر چندی است. حواسّی بر گهرهای زغالین کباب دل-جگر دارد.

لینک
یکشنبه ۱٦ امرداد ۱۳٩٠ - مهدیه س. محسنی فر

   جایی که مجال فرارم نمی دهد   

شعرهای تَر ناامن ترند. می چکند. مسیر بارانی است. وای از امنِ ناامن.

اگر از هرکدام از  آدمهای شهر، فقط یکبار فرار کنی، همه ی شهر دیگر تو را به نام کوچک می شناسند.

پناهگاهت را به رسمیت بشناس! سقف کوتاه و دیوارهای سفید.

 

لینک
یکشنبه ٢ امرداد ۱۳٩٠ - مهدیه س. محسنی فر

   .   

لعنت به دوست.

که هر چه می رسد از اوست.

لینک
دوشنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸٩ - مهدیه س. محسنی فر